محمد مهدى ملايرى
248
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
گونهاى ديگر صورت گرفت . اين بخش از آنرو وضعى ديگر داشت كه با شخص فرمانروا و نوع حكومت وى و زبان و فرهنگ حاكم بر دولت پيوسته بود و به همين سبب با برافتادن دولت ساسانى اين تشكيلات وابستهء به آن هم از ميان رفت و احياء مجدد آن با به وجود آمدن تشكيلاتى همانند آن در دستگاه خلافت موكول به دو امر بود كه تحقق آنها احتياج به گذشت زمان و تحوّلى در فرهنگ حاكمان داشت . يكى آنكه دستگاه خلافت آن اندازه در امر اداره و سياست پيشرفته باشد كه بتواند تشكيلاتى را كه معمولا دولتهاى بزرگ براى اداره و حفظ قلمرو خود داشتند بپذيرد ، و فرهنگ حاكمان هم آن اندازه تحول يافته باشد كه به ارج و بهاى اينگونه تشكيلات كه خود نتيجهء قرنها تجربه و اعمال فكر و قريحهء خردمندان و مردان دانا و كاردانى بود پى ببرند ، و ديگر آنكه كسانى در دستگاه خلافت به چنين كارها گمارده شوند كه با آشنايى كامل با راه و روش گذشتگان در تدبير امور و ادارهء كشور ، و با معرفت صحيح به آنچه مىتوان آن را هنر نويسندگى و فرهنگ ديوانى ناميد ، و با تسلط كامل به زبان عربى و درك رموز و خواص بلاغى آن بتوانند با نقل سنّتهاى نيك گذشته هم مقام دبيرى را تا آن حد بالا ببرند كه در مسير امور خلافت صاحب اثر باشد ، و هم زبان ترسل عربى را با استفاده از خاصيت ذاتى زبان و با اقتباس از آثار گذشتگان به صورت هنرى متعالى و پرمايه درآورند و كاربرد آن را در تمام امور گسترش دهند . و چنان كه ديديم چنين تحولى كه در دستگاه خلافت اموى آغاز شده و افتان و خيزان به حكم ضرورت در پيشرفت بود در اواخر اين دوران با صاحب ديوانى سالم و اثر خاندان او راه تكامل پيمود و ديوان انشاء در زمان او شأن و شوكتى يافت ، و چنان كه در اين فصل خواهيم ديد در واپسين ايام خاندان اموى با صاحب ديوانى دامادش عبد الحميد زبان ديوانى عربى هم در پناه دانش ابتكار او از قيد و بندها رها شد و راه بسط و كمال در پيش گرفت .